خدایا چرا بعضیها به خودشون اجازه میدندکه بادیگران هرجورمیخواهند رفتارکنند

البته مقصر اصلی خودمون هستیم .که به دیگران اجازه میدیم هرجورخواستندباما رفتارکنند.

من این نوع رفتارونگاه دیگران نسبت به خودم وبچه هام وزندگیم را ازشوهرم میدونم وهیچوقت نمی بخشم.

چون شوهرم دربرابرتصمیم دیگران خیلی مطیع است وهیچ عکس العملی انجام نمیده.

چندسال پیش یک بنده خدایی به شوهر پیشنهاد کرد بیا یک طبقه خانه

ما زندگی کن تاقریبه نیاد انجا من راحت نیستم با تمام مخالفتهای ما

شوهرم قبول کردو رفتیم

انجانشستیم و5سالبابدترین شرایط وبانگاهای تحقیرآمیزوکه براشون حکم

 سرایداررا داشتیم را گذراندیم من بدترین مریضیهارا گرفتم اینقدرکه در

فشارعصبی بودم .همش جنگ عصاب داشتیم بچه هام مخصوصاً پسرهام

خیلی عذاب کشیدند.ودرهمان دوران همین بنده خدا به 2تا فیش مکه به

شوهرم هدیه داده بود ومن خبرنداشتم البته فیش راتوی وسایلهای

شوهرم دیده بودم ولی به روش نیاوردم  بخاطراینکه به من قول داده بود

وقتی بازنشسته شد مکه ثبت نام کنه من هم گفتم میخواد منو سورپرایز

بکنه  بعد از4سال موقع رفتن مکه ماشد وحسابی سورپرایز شدم یک روز

صبح همین بنده خدا امد شروع کرد به مقدمه چیدن که بعضیها مکه دارند

ولی بدهکارند حالانمیتونند برن مکه بدن مابریم بعد که نوبت مکه ماشد

میدیم آنها برند .ویک شوهرم روز امد گفت بریم محضر مکه را به نام آنها

بزنیم خیلی دلم شکست به شوهرم گفتم برای چی . چرا خودمون

نمیریم که جریان رابرام تعریف کرد.خیلی دلم شکست ازشوهرم ازخدا

ازخوودم که اینقدر بنده بدی بودم که مجوز دیدن خانه اش را به دست

دیگران داده برام رقم بزندو از همان روز کلاًازشوهر دور شدم ودیگر

هیچوقت نتونستم باهاش مثل قبل باشم .من هیچوقت ازش مکه

نخواسته بودم ولی ازاینکه اجازه داده بود یک نفربا روح وروانم بازی کنه

خیلی دلگیر بودم .خلاصه انها رفتن مکه بچه کوچکش را من نگه داشتم .

وهمه چیز به خیری گذشت ومایکسال ونیم پیش خانه خریدیم ازاون خانه

امدیم  .والان که دیگر اصلاًبااین گرونی نمیتونیم مکه بریم حالا بعد از

6،7سال ازاون ماجرا گذشته این بنده خدابا شوهرش به مشکل خورده به

شوهرم فشار آورده برو پول مکه را به صورت آزاد ازشوهرم بگیر به من بده

. شوهرم بهش گفته من روم نمیشه . فایده ای نداره میگه خودت یک روز

هدیه دادی ویک روز هم اونو گرفتی . حالا من چیکار کنم که باشوهرت

مشکل پیداکردی. میگه اون پول خودم بوده باید ازش بگیری . بهش میگه

بیا پولی را که دادی را خودم بهت بدم قبول نمیکنه میگه باید قیمت

ازادش هرچی هست را ازشوهرم بگیری به من بدهی  حالا دیگر باما قطع

رابطه کرده گفته اصلاًنمیخوام ببینمتون .حالا من بهش میگم یک چیزبوده

بین تووشوهرمن منو بچه ها چه گناهی کردیم که هرجا مارامیبینی روت را

برمیگردونی .تازه اگرهم ناراحتی باشه من باید ناراحت بشم که باعث

شدی هیچوقت نتونم مکه برم . بااین گرونی دیگر هیچوقت برای من

موقییتش پیش نمیاد ثبت نام کنم . هرچی هم به شوهرم میگم برو

باهاش حضوری صحبت کن بگذار این کدورت ازبین بره فایده نداره .دیروز

یک رفتاری کردکه حسابی منوبهم ریخته دیشب اینقدرعصبی شده بودم

که حالم بد شود که حس میکردم الان قلبم ازکار می ایسته

دوستان دعا کنید یک آرامشی خداوند به دل من بده آرام بشم دارم خفه

میشم درست شدم مثل 2سال پیش حالم خیلی بده همش اشکم

جاری میشه باهیچکس نمیتونم حرف بزنم بغض جلوی گلوم رامیگیره میخوام خفه بشم

/ 9 نظر / 9 بازدید
عمو امیر

سلام نبینم غمتو مامان گلی میدونی تو دلت خیلی پاک و صاف حتما به خانه خدا مشرف میشید فقط زمانش فرق میکنه بین همه فامیلها کدورت پیش میاد خوش بسعادت فامیلی که شما فامیلش هستید. مامان گلی تازه حالت خوب شده دستت آروم شده ببین مامانم همه این دردامال فشار عصبی هستش نباید اجازه بدی فشار عصبی داشته باشی.خدامیدونه همه چی زودی درسته میشه [گل][گل][گل][گل]

مامان یاسمین زهرا

خیلی ناراحت شدم خوندم قبلا برام گفته بودید که کجا و با کی زندگی میکردید ،امیدوارم مشکل اونها حل بشه و البته از ته دلم با تمام وجودم از خدا میخوام که هر چه زودتر ،زودتر از اونچیزی که تصورش رو بکنید مسافر کعبه بشید.اونقدر دنیای پر از ریا و دروغی شده که حد نداره [نگران]احساس میکنم ماهایی که صادق هستیم داریم بیشتر از همه ضربه میخوریم .منم گاهی از بی اعتماد نفس بودن و بی شیله پیله بودن خودمون کلی غصه میخورم [ناراحت]مردم فهم و شعور و صداقت ادم رو به پای بزرگی و خوبی خودشون مینویسن[ابرو]

میترا

ماااااامان گلم، ولشون کن. تو رو خدا با این خانواده کلاااااااا قطع رابطه کن که آروم بشی. سالی یه بار میخوایم همدیگه رو ببینیم همونم نبینیم بهتره. آدم میفرستم حاشونو بگیرنااااا. ای بابا. وایسا حالا.

خاله هدی یاسمین زهرا و محمد کوچول

آخه چرا؟؟ چرا شما اینجور برخورد میکنین؟ مامان گلی جون برای چی فکر میکنین اگه روش رو برگردونه دنیا تمومه؟؟؟ چرا امتحان نمی کنین؟؟ به محض اینکه هر دو نفر جایی هستین اول شما روتون رو برگردونین و کلا شما کم محلی کنید! به نظرم در همه برخوردهایی که با ما میشه، خود ما مقصر هستیم. برای اینکه به طرف مقابل اجازه میدیم هرجور خواست رفتار کنه و به نوعی ما مطیع اون می شیم. بیاین امتحان کنین. خودتون رو دست کم نگیرین. دلم نمیاد و درست نیست رو هم بذارین کنار. با همچین کسی باید خیلی سرسنگین و بی توجه رفتار کرد. الان اونه که به شما نیاز داره و باید موس موس کنه دنبال شما بیاد تا کارش راه بیفته. هرکی هم میخواد باشه از مادر شوهر و خواهر شوهر و خاله شوهر و ... تا هفت پشت غریبه. خیلی ناراحت میشم می بینم شما هم از خیلی چیزهایی که من صدمه دیدم، آسیب دیدین. ولی یکی دوسالی هست که دارم روش زندگیمو عوض میکنم. 90 درصد آدمها لیاقت صداقت و خاکی بودن و مهربونی ما رو ندارن. تقصیر هم ندارن ولی جنسشون، خمیرمایه اولیه شون خرابه. ببخشید اینقدر حرف زدم ولی خیلی اعصابم ریخت بهم. چون شرایط رو کاملاً درک میکنم (البته به نحو دیگه ای). به قول ندا، خیلی

خاله هدی یاسمین زهرا و محمد کوچول

نمی دونم چرا دلم میخواد این طرفو ببینم و حسابی و اساسی حسابشو بذارم کف دستش! (حالا هرکی ندونه فکر میکنه من چه بزن بهادری هستم[نیشخند]-) تو رو خدا بهش کم محلی کنید. هرکی میخواد باشه، نذارید با این رفتار متواضعانه شما بعدها باعث شکستن دل دیگرون هم بشه.

خاله هدی یاسمین زهرا و محمد کوچول

نمی دونم چرا دلم میخواد این طرفو ببینم و حسابی و اساسی حسابشو بذارم کف دستش! (حالا هرکی ندونه فکر میکنه من چه بزن بهادری هستم[نیشخند]-) تو رو خدا بهش کم محلی کنید. هرکی میخواد باشه، نذارید با این رفتار متواضعانه شما بعدها باعث شکستن دل دیگرون هم بشه.

پــــــــدرام

گاهی باید چمدان را بست و رفت گاهی باید قفلی زد به محکمی عقل گاهی باید احساس را خاک کرد وگرنه شاید بیست و اندی سال از زندگیت را مجبور باشی بکشانی شهر به شهر

سمیرا

ایشالا مشکلتون حل شه.من از صمیم قلب دعا میکنم.ولی زندگی رو سخت نگیرید.چرا اشکتون جاریه؟اینا مهم نیستن.از خدا بخاطر داده هاش شاکر باشین.