عجب هوایی شده مشهد بارونیییییییی

 

 

یک مدتی که حالم خیلی خوب نیست با یک سرماخوردگی ویروسی الان 10روز که خونه نشین شدم.سرگیجه .بی حوصله وضعف.

امروز بادیدن این هواسرشوق امدم گفتم بیام برات یکم بنیویسم.

دخترم شیرین زبونم حسابی بزرگ شده.

وقتی تلفن میزنم خونه شون اینقدر قشنگ صحبت میکنه تمام گزارشات روزانه را به من میده

از صبح که بیدارمیشه یکسره درحال اواز خواندن .

وقتی مشغول شیطنت هست دوست نداره بره دستشوئی وخیلی مقاومت میکنه همش میگه مطمئنم مطمئنملبخند یعنی مطمئنم جیش ندارم

جدیداً  میخواد بره دستشوئی به من میگه منتظر باش خودش میره دستشوئی  نمیزاره من باهاش برم من ازبیرون نظارت میکنم تاکارش را به درستی انجام بده

همش شده خودم قلب

اینقدر جالب وقتی داره تلویزیون نگاه میکنه اگر شخصیت فیلم شباهتی به کسی داشته باشه کیمیا میگه این مثل اون شخص .دیروز داشت فیلم پژمان نگاه میکرد مگه این مثل عمو سعید(دوست بابا سروش) یک روز دیگر داشت یک فیلم نگاه میکرد یکیشون شبیه دایی مسعودش بود میگه این مثل دایی مسعود.

کافی یک بار ازیک مسیری رد بشیم .دفعه بعد اگر مدتی هم گذشته باشه ازآنجا رد بشیم کیمیا زودی میگه ای اینجا رفته بودیم

سرچهارراه پشت چراغ قرمز به بابا میگه چراغ قرمزه نرو وتاسبز میشه کیمیا باصدای بلند میگه ااااااااااااااااااای برو سبز شده لبخند

دیروزداشتیم میرفتیم خرید تا رسیدیم به خیابان فلسطین کیمیا به باباعلی گفت بریم بستنی بعثت مااینجوری شدیمتعجب گفتیم اینجا بستنی بعثت نداره دوتا چهارراه را باید ردمیکردیم بعد میرفتیم سمت چپ .کیمیا جواب داد نه ازاینجا برو انجا دورباید بزنی بری اونور بعد بستنی بعثت اینارا داشت میگفت هی با انگشت اشاره ش به سمتهایی که میگفت اشاره میکرد منو مامان میترا میخواستیم بخوریمش خیلی بامزه بود. بعد هم باید خودش بره مغازه هرمدل بستنی دوست داره انتخاب بکنه من خیلی دوست دارم خودش همه چیزرا با نظارت ما انتخاب بکنه اگر مناسبش نباشه براش توضیح میدیم قبول میکنهماچ

مامان میترا دیشب تعریف میکرد باباباسروش رفته بودند بیرون بعد کیمیا گفته بریم پارک باباسروش گفته من خسته ام بریم خونه یک روز دیگه میبرمت.کیمیا بلوار کنار خیابان را به باباسروش نشان داده گفته خوب بریم توی همین چمن من یکم بازی کنم که دیگر بابا سروش نتونسته مقاومت بکنه بردش پارک یکم بازی کرده بعد گفته بریم خونه آمدن توی راه گفته برام ساندویج بگیر باباسروش گفته بعداًمیگیرم کیمیا جواب داده من الان گشنه هستم .رسیدن نزدیک پرما کیمیا گفته خوب حالا برین یک ذرت مکزیکی بخریدالهی من فدای این هوش وحاضر جوابی توبشم که با سیاست خواستت را عملی می کنی.بغل

خیلی شیرین زبون شده دیروز داشت سی دی رنگین کمان نگاه میکرد یک جایی شعر میخونه این خیلی شلخته است مثل زغال اخته است کیمیا نشسته برای همه ما خوانده .

بابا خیلی شلخته است مثل زغال اخته است

مامان گلی شلخته است مثل زغال اخته است 

مامان میترا وباباسروش برای همه خواند بعد من بهش میگم بگو اقای مهرداد شلخته است مثل زغال اخته است .کیمیا میخوانه مامان شلخته است مثل زغال اخته است بعد هم گردن مهرداد بغل میکنه وحرکات عشغولانه .منومیبینیعصبانیسبز

 

فکرمیکنید کیمیا چی را داره نگاه میکنه

اینجاداره برای من شکلک درمیاره که لج منودربیاره

/ 5 نظر / 49 بازدید
خاله هدی یاسمین زهرا و محمد کوچول

ماشااله خوشگل خانم خوشمزه. آدم دلش میخواد بخولدش.[قلب] واقعا که بچه ها توی این سن آدمو سر شوق میارن بخصوص وقتی حرفهای قلنبه می زنن و یا اظهار نظر میکن[ماچ] نیگای لپاش بخولمش[ماچ][ماچ]

مامان یاسمین زهرا

[بغل]عزیزم خیلی خشمزس چقدر مثل یاسمینه منه کارهاش

میترا

الهی مامان فدای این دختر و مامان بزرگ با حوصله اش بشه [ماچ]

عمو امیر

سلام امیدوارم حالت خوب خوب شده باشه چه کیمیا خانوم نازی و چه عکسای خوبی هوای تبریز هم چند وقتی هست که این جوریه ببخشید منو دیر به دیر میام دلم براتون تنگ شده[گل]

عموامیر

طراوتو تاز گی تو نم نم بارون نداره//گرمی دستای تو رو خورشید تابون نداره//وقتی میای پر میکنی لحظه رو از بوی بهار//وقتی میری غصه هامو ابر فراون نداره//امان از اون چشم سیاه که مستو حیرونم کرد....... ونوشههههههههههههه دون دون خیلی دلم برات تنگ شده شیطونننننننننننننننننننننننننننننننننننن [ماچ][ماچ][ماچ]