ادامه عکسهای شمال

کیمیا بادقت این حلزونهایی که به درخت چسبیده بودندرا نگاه میکرد کلاًهمه چیز براش جدید و جذاب بود

مامان گلی درحال جمع کردن خوج 

این کار هرروز کیمیا درطول سفر بود

کیمیا عصر یک روز پاییزی در روستای پدر شوهر خاله اعظم درحال رقصیدن این بچه حسابی انجا شارژشده بود

ادامه دارد منتظر بمانید

/ 3 نظر / 46 بازدید
ali

خدا براتون حفظش کنه[فرشته]

مامان یاسمین زهرا

چه طبیعت قشنگیییییی البته وجود کیمیا خوشگلتر کرده طبیعت رو[ماچ]

ونوشه و عمو اميرش

هزار ماشالله عزيز عموييييييي ماه شدي چقدر بزرگ شدي[ماچ]