ای خدای مهربان ای خالق آی آفریدگار مرادریاب

خدایا چقدر حالم بدِ
خدایا قلبم درحال انفجارِ
خدایا کم آوردم
خدایا چقدر امیدواری بیهوده
خدایا چرافراموشم کردی 
چرااااااااااااااااااااااا
دیگر اززنده بودن بدم میاد
دیگر ازنفس کشیدن بیزارم
خسته شدم ازاین همه ناملایمات
خسته شدم ازاین همه دست وپازدن برای ادامه دادن بیهوده
خسته شدم برای ادامه دادن برای خوشحالی دیگران
مثل درختی شدم که ازداخل تنه اش کرم گذاشته باشه درحال فرو پاشیم
ازهیچ اتفاق تازه ای هیچ خبری خوشحال نمی شوم
چه زود دل مرده ام کرد این زندگی خیلی زووووووووووووووووود
خدایا اگر دستم را نگیری شایدددددددددددددددددددد
افسوسسسسسسسسسسسسسسسسسس

/ 5 نظر / 22 بازدید
خاله هدی یاسمین زهرا و محمد کوچول

مامان گلی جون آخه چرا؟ شاید اینروزها بیشتر از قبل دلتنگ مادرتون شدین... بنظرم بهتره پیش یه مشاور برین و باهاش درد دل کنین حتماً خیلی خوب به حرفهاتون گوش میده و سعی میکنه مواردی رو که باعث خوشحالیتون میشه به یادتون بیاره. نذارین سختی ها، دلتنگی ها بهتون غلبه کنه و روحیه تون رو خراب کنه چون اونوقت افسردگی و هزارتا بیماری جسمی و روحی میاد سراغتون. پیش مشاور رفتن دلیلش بیماربودن و یا خدای نکرده مشکل روحی و فلان نیست بلکه یه نوع پیشگیریه. ببخشید اگه جسارت کردم

یسنا

تو رو خدا از این حرفها نزنین مامان گلی جون! شما همیشه با حرفاتون به همه ما انرژی دادین حالا چی شده که اینجوری به هم ریختین؟!دلشکسته] دعا میکنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم، دعا میکنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد، من برایت دعا میکنم که گلهای وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند، برای شاپرکهای باغچه خانه ات دعا میکنم که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشند، تو هم دعایم کن...[قلب]

تکتم ( دکتر آشپز )

اوا راضیه جون؟؟؟؟؟

خاله هدی یاسمین زهرا و محمد کوچول

خیلی نگرانتون هستم[ناراحت] مگه قرار نشد برین شمال پس چی شد؟

یاسی

چی شده خانومی؟ [ناراحت]