دل نوشته مادر در تنهایی

درددل مادرانه یک عاشق

 چقدر بدون بچه ها خونه بی روح وخسته کننده ,چقدر زندگی بی معنی ومسخره است, من به عشق دیدن دوباره شماها شب به خواب میرم وصبح که چشم بازمیکنم به این فکر میکنم چیکار کنم شما راحت باشین چه غذایی را دوست دارین براتون درست کنم چه کاری انجام بدم تا شما در زندگی پیشرفت کنیدوموفق باشیدوراضی اززندگی . هرجامیرم قبل شما  خونه باشم چون شماخونه را بدون من دوست ندارین وقتی من توی خونه نیستم کلافه اید میدونم بعضی وقتها نمیشه اتفاقی میوفته که من نمیتونم قبل ازشما خونه باشم  .من هم بدون شما زندگی رادوست ندارم .چندروزی مسعودم نیست ,میترای من درگیر کاراش کمتر میاد,مهردادم دوستش تنها بوده رفته خونه دوستش من موندم وهمسری . من اصلااین وضعیت دوست ندارم برعکس من همسری عاشق سکوت وتنهایی است.من عاشق خونه شلوغ پررفته آمدولی همسری عاشق خونه خلوت مخلاف رفت وآمدگله ای ندارم هر کسی روحیات خواص خودش داره. من این چند روز دارم دیونه میشم .زندگی من خلاصه به شما 4نفره, ناراضی نیستم عاشقانه لذت میبرم درکنار شما بودن را,کارکردن به عشق شما,خوابیدن وبیدارشدن به عشق دیدن دوباره شما,تلاش برای راحت زندگی کردن شما خوش بودن شما.بعداز پرستیدن خداوند شما کسانی هستید من می پرستم .می خواستم ازشما خواهشی کنم هیچ وقت منوتنها نزارین نمیگم همیشه درکنار من باشین ,نه حتی به شنیدن صدای شماهم راضیم ,با قلبی پراز عشق ,موفقیت ,  شادی, سلامت جسم وروح وروان, شادی,وراضی بودن از زندگی را براتون آرزو میکنم

nbsp;

nbsp;

/ 3 نظر / 10 بازدید
امیر

دلت را خانه ما کن ، مصفا کردنش بامن به ما درد دل افشا کن، مداوا کردنش بامن اگر گم کرده ای ای دل، کلید استجابت را بیا یک لحظه با ما باش، پیدا کردنش با من بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاور قطره ای اخلاص،دریا کردنش با من اگر درها به رویت بسته شد، دل بر مکن،بازآ در این خانه دق الباب کن، واکردنش با من به من گو حاجت خودرا، اجابت می کنم انی طلب کن آنچه می خواهی، مهیا کردنش با من بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را بیاور نیک و بد را، جمع و منها کردنش با من چو خوردی روزی امروز، مارا شکر نعمت کن غم فردا مخور، تامین فردا کردنش با من به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان بخوان این آیه را، تفسیر و معنا کردنش با من اگر عمری گنه کردی، مشو نومید از رحمت تو نام توبه را بنویس، امضا کردنش با من

میترا

قربونت بشم... چمدون رو بستم بیام اونجا کنگر بخورم لنگر بندازم [نیشخند] مامان مهربون خودمی

مامان زینب

میتراااااااااااااااااا!!!!!! دنبال بهونه میگردی بدو بری خونه مامان گلی؟؟؟؟؟ خوش بحالتااا حالا مامان گلی یه تعارفی کرد تو دیگه چرا سریع چمدونتو میبندی و میری تلپ میشی؟؟؟؟[عصبانی] (خوب ها که حسودم!!!)