کیمیا و چکاب بهداشت

سلام عزیزم دیروز باهم رفتیم  بهداشت برای چکاپ 2سالگیت.

صبح ساعت 9:30آمدم کنارتخت تا بیدارت کنم .هروقت میام بیدارت کنم باچشمهای بسته جواب منومیدی .کیمیا جون،عشقم،دخترم بیدارشو.جواب میدی ،بلو(برو)خونه تون من میگم خونه من کجاست .کیمیا میگه آشزخونه(آشپزخانه) . خلاصه با ناز ادابیدارمیشه واولین چیزی که میگه بِلیم باهم صبحانه بخوردیم .لبخند

 دیروزهم باهم داشتیم صبحانه می خوریدیم من گفتم امروز میخوام ببرمت بهداشت قدو وزنت را بگیره ببینم دخترم چقدر بزرگ شده وشماهم کلی ذوق زدی که اول صبحی میخوای بیرون بریقلب

باهم آماده شدیم رفتیم سوار ماشین شدیم هروقت باباعلی راه میفته زودی شما یاداور میشین که ترمزنگیرآهسته برو،من میترسم .

به نزدیکی خونه شما رسیده بودیم که سوال کردی مامان کجا میریم منم جواب دادم خونه شما پیش میترا چشمک،زودی جواب دادی نه میترا سرِکارِبلیم(بریم) پیش خانم قدو وزن بگیریم.ماچ

وقتی رسیدیم جلوی در بهداشت آنجا بود که فهمیدی کجا رفتیم .به من چسبیدی ،بعد گفتی من اینجاگریه میکنم.بغل

ورفتیم بالا تا خانمِ رادیدی زدی زیرِگریه،خانمِ گفت بیا میخوام وزنت کنم ببینم دختر خوشگل چقدربزرگ شده .وبه هرسختی بود شماراگذاشم روی ترازو ولی انگشت منو گرفته بودی ومیگفتی مامان بغلم کن.خانم میگفت دست مامانت راول کن .لبخند

من بهش گفتم این نوه ی منه خانمِ باتعجب گفت نه این نوه شماست تعجب.باید برای خودم اسپند دود کنم.از خود راضی

خلاصه دخترم قدو وزنش راگرفتن .کلی هم به به وآفرین گفتند.قلب

سوال کرد .ازشیر گرفتین ،گفتم بله. غذاچطور میخوره گفته ماشالله خوب میخوره. هرچند قدو وزنش با رشدی که درطول 6ماهی که نرفته بود بهداشت کرده بود بیانگر خوش خوراکی دخترم رانشون میداد.بغل

قد :سوال

وزن:سوال

دخترم آمد بغلم وبلبل زبونیش شروع شد.

خانم .گوشم خوبه رفتم دکتر نیگاه کرده، دستش را گذاشته بود روی گوشش.

دستکش نپوشیدم .

خانمِ آره عزیزم بهارآمده هوا گرم شده

دخترم جواب داد آره من گرممِ هوا گرمِ

کلی خانها ذوق کردند.خنده

 

تغذیه روزانه دخترم

 

ساعت :11

صبحانه:پنیرخامه ای،شیرکوچولو،خامه ویکم چای

 

میان وعده تاساعت :2

خیار،سیب،بستنی،کشمش، برگه زردآلو،آلو،موز

ساعت 2نهار غذا روزانه خانواده وبعضی روزها + سوپ مخصوص کیمیا

اگر دایی مسعود قبل ازآمدن مامان میترا بیادیااینکه مامان میترا قرار نباشه نهار بیاد خونه ما، ساعت2:30 دوباره کیمیا یکم باما غذا میخورهنیشخند

بعدرازظهرهم میان وعده میوه ،سیمینی(سیب زمینی)،وهر چی گیرش بیاد میخوره تاشام

شام هم باخانواده میخوره .تاموقع خواب هم یک چیزهایی میل میفرمایند

بعضی وقتها من میترسم که الانِ که روده هاش منفجر بشه

/ 6 نظر / 10 بازدید
مامان یاسمین زهرا

[ماچ]امیدوارم پیشنهادم ناراحتتون نکرده باشه و تو دلتون نگفته باشید عجب فضوله!آخه یاسمین هم از 6 ماهگیش چشم خورد وقتی بردمش همایش شیر خوارگان و دیگه درست وزن نگرفت .بعضیها به چشم زدن اعتقاد ندارن ولی من دارم.

یسنا

الهییییییی من فداااااای این ماکارونی خوذدنش بشمممممم![ماچ][بغل][ماچ]

مامان یاسمین زهرا

نه رمزش رو نمیدونم

مرجان

[نیشخند]شکمو

ونوشه و عمو دون

اییییییییییییی جان من میمیرم برای این ماکارونیییییییییییی خوردنتتتتتتتتتتتتتتتتتتت با دستتتتتتتت چه شودددددددد بزار منم بیاااااااااااااااااااااااامممممممممممممم از بچه گی این حرکتتو دوست داشتمممممممممممممممم[ماچ][ماچ][ماچ]