وابستگی عاطفی

عشق من با تمام وجودم دوست دارم وقتی مریض میشی منم مریض میشم نمیتونم ناراحتی تورا ببینم درست شدی مثل مامان ودایی هات که وقتی میگن سرمون درد میکنه من تمام وجودم درد میگیره وقتی ناراحت هستن حاضرم هرکاری بکنم که ناراحتی اون سه نفرنبینم حالا نفسم تو به انها اضافه شدی بعضی وقتها ازرفتار باباو مامانت و دایی بزرگت دلم میگیره با خودم میگم دیگه بهشون کاری ندارم ولی نمیتونم ازتودل بکنم بخاطرهمین بازغرورم را زیرپا میزارم میام پیشت خیلی حالم بده از داخل وجودم دردمیکشم نمیدونم چه بیماری دارم ولی باور کن وقتی تومیای پیشم تموم دردهاو ناراحتی هام یادم میره وجودتو خشگلم مثل مرحم میمونه برای تمام دردام. چند روزی خیلی دلم ازدست مامانو بابات گرفته . اینجا نمیگم چون مامانت خودش میدونه . وقتی توبزرگ شدی ازدواج کردی ان موقع مامانت میفهمه من چی میگم. چون الان وقتی بهش میگم و اعتراض میکنم بهم جواب میده توخیلی حساسی و حوصله داری دنبال همه چی رو میگیری ولی نمیدونه همین رفتارا است. اجازه میدیم دیگران احترام خانواده رو از بین ببرن یا دیگران به خانواده ادم احترام بزارن .شاید بعدا این نوشته هارا بخونی با خدت بگی چرا برای من نوشتی هم دلم گرفته بود.هم عزیز دلم اینا را برات نوشتم که تجربه ای برات بشه ورفتار مامانت تکرار نکنی دوست دارم اندازه تمام چیزایی که توی دنیا هستقلبقلبقلبماچماچ

/ 5 نظر / 9 بازدید
میترا

[سوال][ناراحت]

امیر

سلام ممنونم که به وبلاگم سر زدید. خیلی بزرگواری کردید. مراقب دوست مینیاتوری من باشیداااااااااا

خاله هدي

آخي مامان گلي فكر كنم شما هم مثل من هستين. همه چي براتون اهميت داره ولي بقيه عين خيالشونم نيست و با تعجب به چيزا و كارايي كه براتون مهمه نگاه ميكنن و هرچي بگي ميگن حساسي. راحتم ميرن دنبال زندگيشون انگار نه انگار كه اين وسط يكي بوده و ...دركتون ميكنم.[گل]

مامان زینب

سلام مامان گلی من نمیدونستم شما وبلاگتون از وبلاگ کیمیا جداست الان یهویی دیدم...باید بشینم با حوصله همه ی پستاتو رو بخونم