یک روز خاص برای من وباباعلی

تولد دومین گوهری که خداوند به من وبابا علی هدیه داد

روز جمعه16آبان ساعت 9شب من به همراه باباعلی رفتم بیمارستانوچون دایی مسعودرا پیش یکی از همسایه هاگذاشته بودیم باباعلی آمد خونه ومن تنها توی بیمارستان بود بامداد17آبان 1365یک دخترخوشگل ونازو صبور مثل یک گل روزسفید با گونه های قرمز بدنیا آمداینقدر  خوشگل بودکه تمام دردها وناراحتیهام یادم رفت.لبخندقلبمامان میترا اینقدر نازوتپل بود که پرستارها بردنش حمام شستنش که بتونن بوسش کنن.هروقت می آوردنش شیرش بدم لپاش قرمز بود اینقدر که لپاش را میکشیدنتعجب دختر عزیزم با آمدنت درجمع ما به خانه دل من وباباعلی شادی بخشیدی امیدم اینه که توقعی که ازمن داشتی تا زمانی که درکنارت هستم برات انجام داده باشم دختر صبورم امیدوارم درکناردختر نازت خوشبخت باشی واز زندگیت لذت ببری

میترای نازم یکی یکدونه ما تولدت مبارک

این چندتا عکس توی آلبوم دایی مسعود بود برات میزارم.عکسهای دیگه دست مامان میترا هست

مامان میترای 15روزه ودایی مسعود 1ساله نیمه

مامان میترای 2ماهه ودایی مسعود

مامان میترا دایی مسعودوروژان دختر یکی ازدوستامون

مامان میترای6ماهه دایی مسعود 2ساله وباباعلی

مامن میترای2ساله و دایی مسعود3ساله ونیمه توی مزرعه روستای مامان گلی

مامان میترا ودایی مسعود سرسفره هفت سین توی رشت سال 1367

مامان میترای شکمو دست به سینه نشسته تا بهش شیرینت بدیم بخورهلبخند

مامان میترا سال1367رشت

دایی مسعود5ساله ونیمه مامان میترای3ساله ونیمه ودایی مهرداد 15روزه فرودین سال1369مشهد

/ 7 نظر / 17 بازدید
مرجان

تولدش مبارک [گل] امیدوارم همیشه شاد باشید[ماچ]

فرشته ام ؛امیرحسین؛

سلام مرسی از اینکه به عکس من رای دادید. عکسای قدیمی واقعا آدم رو به حال و هوای خوش گذشته میبره.انشاله همیشه در کنار خانواده خوش و سلامت باشید.

فرشته ام ؛امیرحسین؛

وبلاگتون رو تا جایی که تونستم خوندم چه جالب که برای نوه تون مینویسید [قلب]تولد دخترتون هم مبارک[گل]موفق باشید اگه تمایل داشتید تبادل لینک کنیم[ماچ]

فریبا

چه عکسای قشنگ و خاطره برانگیزی... تولدت دختر دلبندتون مبارک باشه[بغل][بغل][بغل]

میترا

عزیییییییییییییییییزم. قربونت بشم من. من از اینکه توی خانواده ی به این خوبی به دنیا اومدم خوشحالم. دوستون دارم. همه اتون ماهین