دختر شیرین زبون 29ماهه من

لباسهاش را خودش سعی میکنه بپوشه   .جوراب وکفشش را خودش میپوشه

غذاش را خودش میخوره هرجا که گیر میکنه از من کمک میگیره (مامان خودت) مامان خودت بده

وقتی حمام میرویم موهاش را شامپو میزنه خیلی ناز وخوشگل خودش را لیف میکشه

این روزها بیشتر باخودت بازی میکنی یا نقاشی میکشی

گوشی تلفن برمبداره با یکنفر حرف میزنه  سلام خوبی منو ناححت (ناراحت)کردی حالا میام تورا میکشم .درحال صحبت کردن راه میره ویک دستش را تکان میده وانگشت اشاره ش را تکان میده داد میزنه و آقاهه را دعوا میکنه .یساله( یعنی یک ساعت) دیگه میای منو اذیت میکنی بعدش هم میزنه زیر خنده.

می رقصِ به من میگه خوشحال شدی عزیزم من رقصیدم

برای خودش یک سری شعرهای نامفهومی می خواند .توی خانه راه میره

دایی مسعود یک گوریل داره قبلاً عکسش را گذاشته بودم  اونو بغل میکنه راه میره میگه عزیزم بیا برقصیم                            

قبلاًوقتی که بیدار میشد باید تلویزیون را روی شبکه ای می گذاشتم آهنگ میزد وکیمیا می رقصید .ولی آلان به برنامهای کودک علاقه پیدا کرده عمو پورنگ ،پلنگ صورتی،بره های ناقلا، پت ومت برنامه های مورد علاقه کیمیا است

یک مدت که بدنش دانه زده نباید یک سری از خوردنیها را بخورِ مثل شلیل ،بستنی، شکلات، شیرکاکوئو، تا ببنیم به چی حساسیت داره  خیلی براش سخته که این خوراکی مورد علاقه ش را نخورِ. ولی دخترم خیلی حرف گوش کن هست وقتی میگه یکی ازاینها را بهم بده بهش میگم دخترم آقای دکتر گفته نباید اینارا بخوری تا دانه های بدنت خوب بشه بعد میتونی بخوری  قبول میکنه دیگر اصرار به خوردنش نداره الهی قربونت بشم که از اول همینجوری بودی برای هیچکاری بامن لجبازی نمیکنی.چون من همشیه خواسته هایی را که داری بادلیل برات توضیح میدم توهم گوش میکنی ولی دیگران بادادو فریادو دعوا می خواهند تورا منع کنند که توهم باهاشون لج میکنی

دیروزبعد ازکلی بدو بدو کردن توی خونه ، رفته روی تخت دایی مسعود درازکشیده بهش میگم کیمیا چرا اینجا دراز کشیدی .میگه آخه خسته ام بهش میگم چرا خسته ای میگه شیطونی کردم خسته ام . بهش میگم منم خسته ام . کیمیاجواب میده نه توکه شیطونی نکردی

مامانش بهش میگه بیا برو خونه مامانی .کیمیا بهش جواب داد نه نمیرم بهش میگم چرا بابابهروز تورا دوست داره جوابم میده میگه آنجا خوش نمیگذره آنجا خطرناکِ. آخه شما به جای من باشید چیکار میکنی .منکه بغلش میکنم حسابی فشارش میدم میگم آخه این حرفها چیه میزنی دخترقلب

یک مدتی دستم درد میکنه من درگیر دکترو فیزیوتراپی هستم  چنددفعه کیمیا هم با من فیزیوتراپی آمده وتوی خونه هم من مرتب باید کسیه آب گرم زیردستم بزارم کیمیا میاد میگه مامان دستت داغ شده؟ دیگر درد نمیکنه؟ من دخترخوبیم ؟ناححت(ناراحت) نیستی؟

بغلش میکنم وبوسش میکنم میگم نه عزیزم توکه کنارم هستی حالم خوبه . میگه من هستم کمکت میکنم ورزش کن دستت خوب بشه

اصلاً جایی بدون من نمیره بهش میگم با باباعلی برو بیرون میگه نه با مَ مَ  وقتی مامان را میخواد تند تند بگه میشه  مَ مَ  من میخندم کلمه مَ مَ را تکرار میکنم زودی مگه با مامان گلی می خوام برم

 

دیروز با مامان میترا رفتیم روی تخت که بخوابیم کیمیا وسط ما خوابیده بود .وقتی می خواد بخوابِ باید گوش کسی که کنارش خوابیده را بگیرِ دخترم گیج شده بود هی برمیگشت سمت مامان میترا گوشش را میگرفت باز برمیگشت سمت من گوش منو میگرفت آخرش هم برگش سمت من گوش منو گرفت خوابید نمیدونی چه حسِ خوبی دارم وقتی کنارم می خوابه احساس میکنم تمام انرژیهای خوب دنیا داره میاد به سمت من.

وقتی یک اتفاقی براش میوفته  قلبم  میخواد ازجاکنده بشه اصلاً تحمل دیدن درد کشیدن ورنج کشیدن کیمیا را ندارم درست احساسی که توی بچگی دایی مسعود را داشتم حالا نسبت به کیمیادارم  شاید هم بیشتر ازاون موقع باشه .اصلاً میخوام توی وجودم توی قلبم جاش بدم که هیچ اتفاقی باعث دردو رنجش نشه

چند روزپیش وقتی داشت از ماشین پیاده میشد افتاد .کاریش نشد چون من خودم راانداختم روی زمین ودستم را زیرش گرفتم ولی قلبم داشت ازکار می ایستاد وحالم بد شد زدم زیرِگریه ،بابا علی باتعجب منو نگاه میکرد بعدازاینکه ارام شدم بهم گفت توقبلا برای بچه هات اینجوری نبودی خیلی خونسرد بودی تحملت بیشتر بود .ولی من نتونستم احساسی که داشتم رابراش توصیف کیم

وقتی باتوهستم حالم خیلی خوبه وخستگی برام معنا نداره ولی بدون تواصلاًحال هیچ کاری راندارم

میدونم هرکاری بکنم جای مامان میترا را نمیگرم  وقتی مامان میترا دررا باز میکنه میاد توی خانه توزودی میپری میری به سمتش وکلی خودت را براش لوس میکنی  با دیدن این لحظه حال خوبی به من دست میده و لذت میبرم ولی من بهترینها را برای تومیخوام 

امروز رفته حمام حاضرش کردم باباسروش بیاددنبالش تا باهم برن پیش مامان میترا رفته جلوی درخانه میگه وای باباسروش منو ببینِ غش میکنه میگم چرا غش میکنِ کیمیا بهم میگه آخه من خوشگل شدم نازشدم  

 

 

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
مامان یاسمین زهرا

عزیزممممممممم چقدر شیرین زبونی آخه.اتفاقا دارم یه پست هم برا یاسمین مینویسم که دوست داره مستقل باشه الان اومدم دیدم کیمیا هم همین حس رو داره.بچه ها کلا با خونواده مامانشون راحتترن و بهشون خوش میگذره.چرا واقعا؟

ونوشه و عمو امیرش

ای جان اینجاروببیننننننننننننننن[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] کیمیا با گوریل میرقصیییییییییییییی[خنده][خنده][خنده] عمووووووووووووووووووووووووو فدااااااااااااااااااااااااااااااااااااشششششششششش این دخمل وروجکککککککککککککککک شیرین کاری هاشوووووووووووووووووووووووو[قلب][قلب][قلب] خداروشکر دست شما هم خوبه شده خیلی خوشحال شدم واقعا[گل]

مامان یاسمین زهرا

دقیقا همینه محدود کردن [گل]البته اونم از محبتشونه

زهره

سلام مامان گلی عزیز!من همیشه خواننده وبلاگ زیباتون هستم و بسیااااار لذت میبرم!درباره جوشهای بدن کیمیا جون میخواستم بگم،دختر منم کوچیک که بود اینطوری شد دکتر تا دید ،گفت شامپو گلرنگ استفاده میکنید؟گفتم بله.دکتر گفت خیلی از مراجعانش این مشکل براشون پیش اومده.خلاصه جوشای قرمزش خوب شد ولی روی بازوهاش و رونش که جوشا سفید شده بود،دیگه هرگز نرفت.اگر شما هم گلرنگ استفاده می کنید،عوضش کنید.شاید از اون باشه!خدا کیمیا رو برای شما و شما رو برای کیمیا حفظ کنه![ماچ]

زهره

سلام مامان گلی عزیز!من همیشه خواننده وبلاگ زیباتون هستم و بسیااااار لذت میبرم!درباره جوشهای بدن کیمیا جون میخواستم بگم،دختر منم کوچیک که بود اینطوری شد دکتر تا دید ،گفت شامپو گلرنگ استفاده میکنید؟گفتم بله.دکتر گفت خیلی از مراجعانش این مشکل براشون پیش اومده.خلاصه جوشای قرمزش خوب شد ولی روی بازوهاش و رونش که جوشا سفید شده بود،دیگه هرگز نرفت.اگر شما هم گلرنگ استفاده می کنید،عوضش کنید.شاید از اون باشه!خدا کیمیا رو برای شما و شما رو برای کیمیا حفظ کنه![ماچ]

میترا

قربون مامانم بشم. انقدر خودتو اذیت نکن عزیزم. بچه ها باید بیفتن مریض بشن تا بزرگ بشن. تو شاید جای منو براش نگیری ولی خیلیییییی خوب می تونی وقتی نیستم جامو پر کنی [ماچ]

فرشته ام امیرحسین

29 ماهگی کیمیاجون مبارررررررررررررررررررررک باشه[گل] ماشاله چه شیرین زبونیه این دخمل[ماچ]