قالب وبلاگ

حرفای مامان گلی
برای کیمیا عشق مامان گلی 
نويسندگان

سلام به دوستان خوبم قلببغل

از همه دوستانم که ازراه دور برام دعا کردند ودرکناربودن ممنونم وازصمیم قلبم برای همه عزیزان آروزی بهترینهارادارمقلب خدارا هزاربارشکر بازهم منوتنها نگذاشت دلم را شاد کرد.دلهره اضطراب را ازوجودم پاک کرد.فرشتهخیلی ازنظر روحی حالم خوبه و تقریبا به روال عادی برگشتم .البته همیشه این استرس واضطراب روی بدنم اثربدی می گذاره .تمام مفصلهای بدنم درد میکنه .روز چهارشنبه داشتم هویج می خوردم یکی از دندانهام اروسط شکست ودونیم شدتعجب یک وقت فکر بدنکنید که اینا از نشانه های .............. هستن.نه اصلا چشمکنیشخند خوب اگر از احوالات ما ونوه خوشگلمان را خواسته باشید. باید بگم حسابی مشغول شیطنتهای جدید هستیم.باهم آشپزی میکنیم باهم خونه راتمیز میکنیم وخرید میرویم وباهم خرابکاری میکنیم نیشخندیک جایی که توی این مدت باهم رفتیم .روضه بوده ما به مامان میتراپیشنهاد دادیم کیمیارا بیار روضه آنجا همه بچه هاشون میارند. اونم چه روضه ای اونا زیارت عاشورا میخوانندو مداحی میکنند کیمیا خانم وسط خونه مردم جلوی ملت میرقصد وتمام هنرهایش را رومیکند. یا یک بیسکویت گرفته دستش جلوی همه میگیرید وداد میزند بخور بخورتعجبوقیافه خانمها دیدنی بود دراوج روضه خوانی همه اینجورینیشخندخنده وماهم زیر چادرمون پنهان شده خندهتازه قبل از رفتن به روضه کلی ما به این خانم آموزش دادیم که داریم میرویم خونه خاله .حسین حسین بخونیم و کلی توی راه براش روضه امام حسین خوندیم وسینه زدیمناراحت دیدیم نه بابا خیلی ناجور شد این ملت حاضردر مراسم راهم ازراه بدر میکندشیطان زنگ زدیم به باباعلی بیاد دنبالش خجالتبیچاره باباعلی آنروز 3بار این مسیررا رفت وآمد بخاطر نوه ش همه کار میکنه وصداش درنمیادسبز

پست عکس دار میشود

کیمیادر بوستان وکیل آباد

 

کیمیا ردحال خواندن لالایی برای عروسکهاش

خوب این زوها یک اتفاق خوب هم برامون افتاده که خیلی روحیه ام راعوض کرد وخیلی خوشحال شدم

دیدار بایک دوست بسیار مهربون با یک چهره مثبت.قلبروز دوشنبه با رایین عزیزم ومامانش فریبا جون دیدار داشتیملبخند این دوستان خوب ما بااینکه 3روزه از تهران برای زیارت آمده بودند. ولی با مهربانی وروی باز قبول کردن باهم دیدارداشته باشیم یک چیزی خیلی برام جالب بود که فریبا جون آنجوری بودکه من توی ضحنم تصور میکردم وخیلی برام جالبه که دوستانی که ازطریق وبلاگ باهاشون دوست میشویم چرا اینقدر مهربان وخوش برخوردو مثبت هستن .چقدر به این دیدار نیاز داشتم کلی حال هوای منو عوض کردماچبغل.چهارمون دیدار وبلاگی ما بود .ودومین دیدارما درهتل زیتون مشهد اولین دیداروبلاگی ما با یک خانواده بسیارمهربان توی همین هتل بود .دوستان شیرازی ما یاسمین زهرای نانازم و باباومامان مهربانش که برای من وپسرهام جزء اعضای خانواده مون شدندقلب

با اجازه فریبا جون این عکس را ازوبلاگشون برداشتم چون خودم که عکس نگرفتم

این مامان میترا هم که تا بیادو عکسی به مابده دیگر ....................................ماهم که طاقت منتظرشدن را نداریم تا امروز هم صبرکردیم خیلی هنر کردموقت تمام

       

      

کیمیا ورایین در لابی هتل زیتون

 

کیمیا روی زمین لابی نشست .هرکاری کیمیا میکرد رایین هم همان کاررا انجام میداد. ورایین هم همینطور ماچ این صحنه های قشنگش نیشخند اینو بگم من توی این چند مدت بچه ای به شیطونه کیمیا ندیدم ناراحت

اینم آقا رایین دارن روی زمین لابی هتل با اسباب بازیی که برای کیمیا هدیه آوردن بازی میکنه لبخند ازخوابیدنشون عکس نگرفتن

[ ۱۳٩۱/٩/۱٠ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ راضیه موسوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عاشق
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed