قالب وبلاگ

حرفای مامان گلی
برای کیمیا عشق مامان گلی 
نويسندگان

دومین دیدار من با یک خانواده بسیارمهربان دوست داشتینی ومثبت .اولین دیدارما چند وقت پیش با مامان بابای مهربان یاسمین زهرا وصدالبته یاسی نانازم که من عاشقشم  قلباین عزیزان از دوستان شیرازی ما هستن توی وبلاگ کیمیالبخند البته باید بگم دوستان کیمیا هستن ولی خوب من چون عاشق بچه ها هستم وخودم را چسباندم به کیمیا ورفتم دیدنشون کلی هم از آشنایی با این خانواده محترم لذت بردم.وچهارشنبه 5مهر قرار دیدار با خاله یاسمین زهرا را داشتیم .با بابا ومامان مهربان محمد و بازم بایدبگم با پسر گلم محمد عزیزم که دیوانه وار دوستش دارم وعاشقشمقلب باور کن به اندازه ای که من ازاین دیدارها لذت میبرم  دیگران نمیبرند کیمیا خانم که کلی حسودس مکنن ازاینکه من بچه را بغل میکنم .عصبانی همش بهانه میگیره منوبغل کن یا دنبال فرصت که یکم نی نی را بچولنه شیطانمامان میتراهم که همش دنبال دخملش ومواظب که یک وقت براش اتفاقی نیفته.من میمونم وبایک نی نی که باهاش عشق میکنم .اونم نی نی مثل محمد نازی که همش برام خندید .مامانش گفت بگو جیک جیک .از ته دلش میخندید دوتا چال خوشگل روی لپش می افتاد .نازتر میشد.

این چندتا عکس وبا گوشی موبایل خودم ودایی مهرداد گرفتم .خیلی کیفیت نداره مامان میترا که کلا الزایمری شده همش از دوربین یادش میره توی حرم که نمی تونیم دوربین ببریم

 

این عکس من توی کوهسنگی گرفتم شب بود خیلی کیفیت نداره پسر خوشگلم ببین چقدر نازخوابیده

اینم توی صحن امام رضا گرفتم بغل باباجونش چون سرد بود دورش بتو پیچیده همش بغل من بود .اینجا مامانش رفته بود وضوبگیره

این عکس هم بازم بغل من توی صحن حرم توی زیرمین دایی مهرداد گرفته به دوربین گوشی خودم امیدوارشده با اینکه قیمتی ندارهچشمک

 

می خواستم از این خانواده بزرگوار تشکرکنم که وقتشون به مادادن .ویک عذرخواهی ویژه که من نتوستم خیلی درخدمتشون باشم چون حالم خیلی خوب نبود.میخواستم فردای دیدارمون برم هتل دیدنشون ولی بعدازبرگشتن از حرم حالم بدشد  سردرد شدید شدم فرداش هم خیلی بیحال شده بودم تا شب توی خونه بودم حتی برای شب عید هم نتونستم برم حرم .بعدازچندسال اولین سالی بود که شب تولد امام رضا توی خونه بودم.البته من از یک ماه پیش بایک حساسیت فصلی خونه نشین شدم .هنوزم ادامه داره به محض اینکه میرم بیرون حالم بدمیشه.دکترمیگه باید تانیمه مهرماه خونه نشین باشی.به خاطرهمین شرمنده این خانواده مهربان شدم انجوری که دلم میخواست نتونستم درخدمتوشون باشم .انشاالله هرچه زودتر همه خانواده باهم تشریف میارن مشهد من بتونم درخدمتشون باشم وازخجالتشون دربیام در انتها بازم ازاین خانواده باصفا تشکر میکنم

 

اینم چندتا عکس که مامان میترا باگوشیش گرفته

یک عدد کیمیا کوچولو توی کالسکه محمد نازم

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٧/۸ ] [ ٤:٢٢ ‎ب.ظ ] [ راضیه موسوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عاشق
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed