قالب وبلاگ

حرفای مامان گلی
برای کیمیا عشق مامان گلی 
نويسندگان

اولین روزی که باهات حرف میزنم

امروز جمعه 20 ابان 1390منو باباجون توخونه تنهاییم چون دایی مسعودودایی می می امدن خونه شما دلم گرفته امروز دومین سالگرد مامان جون مامان میترای همه رفتن مراسم ولی مامان گلی تو بخاطر مریضی نتونست بره این مساله دلتنگی منو بیشترکرد تصمیم گرفتم بیام وبلاگ درست کنم تابتونم باهات حرف بزنم باتوکه بعد ازرفتن مامانم بهترین هدیه خداوند بود چون اگرتونبودی شادیهای منم نبود هیچ چیزو هیچکس نمیتونست انگیزه ای برای بهترشدن من بشه خداوند تورو به من داد .باامدن تو تنهاییام بیکسیام بی حدف بودنم تموم شد گریه هات خنده هات دادکشیدنات و صدادراوردنت پشت تلفن منو ارام میکنه دوست دارم همیشه کنارم باشی مال من باشی وقتی میری افسرده میشم نمیدونی 9ماهی توی شکم مامان میترا بودیپیش من بودی من هرروز باهت هرف میزدم دستمو میذاشتم روی شکم مامان وجودت حس میکردم 2ماه هم بعداز بدنیا امودنت همش پیش من بودی چقدر من لذت میبردم کاش انروزا تمام نمی شد توهمیشه کنار من بودی

[ ۱۳٩٠/۸/٢٠ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ راضیه موسوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عاشق
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed