قالب وبلاگ

حرفای مامان گلی
برای کیمیا عشق مامان گلی 
نويسندگان

بلاخره طلمس شکست یکشنبه 15 اردیبهشت میرم رشت تاکی برگردم نمیدونم .بستگی داره به............

بااین عکسها سرگرم بشین تابرگردم

این کارِهرروز کیمیاست صندلی اُپن میندازه روش میشنه  میگه الکلنگ دارم

به اون میمون توجه کنید  دامن پوشیده مال دایی مسعود

همه عروسکها وآدمهای دور برش باید دامن بپوشند


حالا داره تاب سواری میکنه بیچاره میمونه هم باید سوار بشه

دیروز رفتم برای نوه برادرم که اخر اردیبهشت بدنیا میادکادو بخرم

کنارخونه مون یک فروشگاه لباس بچه است.کیمیا راهم باخودم بردم

کیمیا از روی رگال مغازه اینوبرداشته داده به فروشنده میگه اگا اینوبزار توی پلاستیت ببرم بهش میگم این مال کیه ؟میگه خودم دامن خوشگل ندارم هرچی گفتم این کوچیک یکی دیگر بردار .قبول نکرد فقط گرمز(قرمز) میخواست.

توی راه بهم میگه مامان این دامنم ژشت شده دی  آر(دربیار) اینو بپوشم بهش گفتم بریم خونه برات درمیارم .تارسید خونه جلوی در لباسهاش را عوض کرد . زودی رفت جلوی تلویزیون نی نای بزار که برصکم (برقصم ).آمدم ازش عکس بگیرم باطری تمام شد همین یک دونه عکس را گرفتم قربون اون ذوق کردنت بشم .کاملاً تاپ ودامن براش اندامی بود خیلی بهش میومد

چند روز پیش باهم رفتیم سوپر خرید بکنیم براش بستنی خریدم جلوی درِِمغازه یک پسربچه هم سن خودش وایستاده بود رفته بستنی تعارف بچه میکنه بهش میگه بگیر من میخرم .بچه قبول نمیکرد اینقدر دستش را دراز کرد و بهش اصرار کرد تا بچه بستنی راگرفت بعد به میگه یکی دیگر برام بخر اونو دادم به نی نی بیا براش بازکن .  البته یک شد 4 مدل بستنی که خانم انتخاب کرد .مغازه دارویک خانوم دیگر آنجا بودن تعجب کرده بودن . آخه اینجا معمولا ازاین کارها نمیکنه چشمک

 مامان میترا وباباسروش عمراً ازاینکارا نمیکنند مامانش جونش روی شکمش میداد خندهاین کارش به خودم وداییهاش رفته  مخصوصاً آگای مهرداد.قربون دل مهربونت بشمقلببغلاینقدر بوسش کردم وبغلش کردم فشارش دادم

[ ۱۳٩٢/٢/۱۳ ] [ ۸:۳۱ ‎ق.ظ ] [ راضیه موسوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عاشق
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed