قالب وبلاگ

حرفای مامان گلی
برای کیمیا عشق مامان گلی 
نويسندگان

صبح روز 8اردیبهشت دخترراحت روی تخت خوابیده مثل هرصبح مامان میترا آورده  تحول من داده ورفته سرکار.

یکم ازکارها ودلبریهای دخترم بنویسم

دخترخوشگل من کاملا بزرگ شده. تمام حرفهاش را باجمله صحیح بیان میکنه فقط بعضی کلمات راخیلی شیرین یکم جابجا میگه

هرروز ساعت 11ازخواب بیدار میشه .چشمش وکه باز میکنه( آگای)آقای مهرداد کجاست ؟ بییم پیش آگای مهرداد.اول باید یکم به دایی مهردادش ور بره وبراش دلبری بکنه که کاراش دیدنیِ.

بعد اعلام آمادگی برای صبحانه خوردن.

مامان گلی :کیمیا چی بیارم میخوری

کیمیا:دوتا شیرکوچولو باخم(باهم)بیار، نون پنیر بیار، خامه بیار، نمک(شکر) بیار.

هم زمان تلویزیون باید روشن بشه کیمیا بادیدن کارتون بابااسفنجی صبحانه میل میکنه.

بعدازخوردن صبحانه .حتماًباید دامن بپوشه اصلاً امکان نداره بدون دامن باشه بعضی وقتها دوتا دامن روی هم میپوشه.

حالا باید براش یک موزیک بزاریم برقصِ. دخترم یک رقاص ماهری شده .

عموی ونوشه توی عروسیت ونوشه برات همه مدل میرقصِ

باهم آشپزی میکنیم .نقاشی میکنیم. خونه تمیز میکنیم. خلاصه تا ساعت 3بعدازکه مامان میترا بیاد دنبالش ما باهم عالمی داریم

بعضی روزهاهم تا شب پیش باهم هستیم وباهم بیرون میریم، خونه مامان بزرگ میترا میریم، خونه دوستم میریم،پارک میریم

مامان باباعلی میریض هست من یک مدتی درگیرم. هرروزکیمیاراکه مامانش میاد  میبره .منم میرم خونه مادرشوهرم تا آخرشب آنجاهستم .یک روز کیمیا با مامان میترا دیدن مادربزرگش آمد.کیمیا تاوارد شد رفت باهاش روبوسی کرد و بهشون گفت مادرجون مریض بودی؟حالا خوب شدی؟ مادرشوهرم خیلی کیمیا رادوست داره چون براش دلبری میکنه. حالا ازآنروز هرجا میره میگه مادرجون خودم مریض شده بود خوب شده.

اگر ازمسیری رد بشیم یا کاری انجام داده باشیم بعداز چند روز اگردوباره ازاونجا رد بشیم یادش میاد. آونروزباهم داشتیم خونه دوستم میرفتیم .یک پمپ بنزین دیده به من میگه باباسروش اینجا بنزین کرده .بهش میگم چی را بنزین زده .میگه وانتمون را بنزین کرده.

وقتی شوء کامران وهومن میبینه .زودی میاد منو صدا میکنه بیا آگای مهرداد آونجاست .چون کامران موهاش بلندِ ودایی مهردادش هم موهاش بلند میگه اون آگای مهردادِ.

خیلی جالبِ که وقتی میخواد کلمه ای حرف ح توش بکار رفته را بیان کنه خ میگه مثل خاله خدیثه(خاله حدیثه) باخم (باهم) ولی  مهرداد را درست میگه خیلی برای من جالبِ

مامان گلی:اسمت چیه ؟کیمیا .فامیلیت چیه بابااسفنجی.

شعر اسمت چیه رابراش میخونم

مامان گلی: اسمت چیه ؟:کیمیا تربچه                 مامان گلی: فامیلت چیه؟:کیمیا:پیازچه                           مامان گلی: خونت کجاست؟: کیمیا:توباغچه                               مامان گلی: چندتابچه داری؟:کیمیا:به توچه

 

عموجون ونوشه هرترانه ای شنیده تکرار میکنه

آنروز داشتم باهاش حرف میزدم بهش گفتم عشقم کیه ،جونم کیه یک دفعه شروع کرده به شعر خوندن

عشق منی ،آهان     جونه منی،آهان         عشوه گری،آهان       دل میبری،آهان 

سازمنی وچنگه منی وملودی آهنگ منی

باورکن عمو جون اینقدراین وُبین کلمات را قشنگ بیان میکرد وآهنگ شعر را رعایت میکرد  که من تعجب کرده بودم

 دایی مهردادش را صدا کردم بهش میگم بیا ببین این چی داره می خونه اون گوش کرده برام توضیح داده که این شعر راداره میخونه.

امروز تا ساعت 9شب خونه مابود.بعد ازنهارخوابیدیم .ساعت 5دایی مسعود داشت میرفت مغازه کیمیا بیدارشد.وقتی بدارمیشه خیلی سرحالِ،شروع کرده به حرف زدن

من خوابیده بودم .بیدارشدم چاگولوچاگولو شدم.(چاقولو چاقولوشدم) مسعود بیا ببین شکمم چاگولوشده .من خودم به خواب زدم.صدام میکنه میگه پاشو توهم چاگولو میشی .رفته دایی مسعودش را صدا میزنه میگه یک ذره بیا کارت دارم بیا مامان گلی رابیدارکن.کلی با داییش بازی کرده .بعد با هم رفتیم حمام وای چه عشقی داره بادخترت حمام بری

لباس پوشیده رفته بغل باباعلی بهش میگه ببین چقدر خوشگل شدم.

منوباباعلی داشتیم درباره مامان میترا صحبت میکردیم که چرا دیرکرده .کیمیا امده جلوی ما میگه مامانم رفته کلاس زبان الان میاد منو میبره پارک بازی کنیم.دخترم یک بلبل زبونی شده 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٢/٢/۸ ] [ ٩:٥٤ ‎ب.ظ ] [ راضیه موسوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عاشق
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed