قالب وبلاگ

حرفای مامان گلی
برای کیمیا عشق مامان گلی 
نويسندگان

9 فروردین 1369ساعت 2بعدازظهر دایی مهرداد بدنیا آمد

عزیزم چون رفتی مسافرت دوربین باخودت بردی نتونستم از عکسهای تکی که داشتی عکس بگیرم این عکسی که با مسعودو میترا داشتی را برات گذاشتم

مسعود چهارسال ونیمه... میترای 3ساله...مهرداد 15روزه


عزیزم با اینکه مرورآن روزها وماه های دوران باردرای واتفاقایی که بعداز بدنیا آمدنت برام افتاده دلم را بدرد میاره ورنجم میده  زخمی که روی بدن داشتم ازطرفی ولی زخمی که روی قلبم بود منو رنج میداد .ولی وقتی می بینم تمام این اتفاقها ورنج کشیدنها برای بدنیاآمدن توی مهربونم بوده از یادم میره لبخند روی قلب ولبم خونه میکنه .مرحم شفابخشی میشه برای تمان زخمهام .پسر مهربون وبا صفای من با آمدن توخونه من پراز صفا شد باخودت مهربونه راآوردی ودیگران را شرمنده کردی. پسر صبورمن همه عاشقت هستن مخصوصاًکیمیا خیلی دوستش داره .بارفتارهایی که میکنی هرکسی یکدفعه هم تورا ببینه عاشقت میشه

عاشقت هستم قربونت بشم مهربون من عشق من صفای خونه من

اینم دایی مهرداد 22ساله توی تولد کیمیا

الهی من فدات بشم عشقم، آرامش روح وروانم، میمرم برات

[ ۱۳٩٢/۱/٩ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ راضیه موسوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عاشق
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed