قالب وبلاگ

حرفای مامان گلی
برای کیمیا عشق مامان گلی 
نويسندگان

صبح پنجشنبه فقط 13روز منده دخترم 2سالگیش تمام بشه کلی بزرگ شده رفتارهاش عوض شده

کیمیا درحال صبحانه خوردن ونگاه کردن به انیمیشن باران میاد جرجر پشت خونه هاجر که سی دی را خاله حدیثه از کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان برای کیمیا آورده . کیمیا خیلی دوستش داره وقتی میومد خانه ما همش کلمه ماشالله دولا دولا را تکرار میکرد. و بعد چندوقت مامان میترا دیروزسی دی را آورد ومابراش ریختیم روی لپ تاپ .

امروز درخواست کرد که صبحانه راروی میز جلوی مبل بخوره (دخترم

عاشق صبحانه ست )وماشالله دولا دولا راگوش کند


داره با هاجر میرقصِ

اخر شعرها راتکرار میکنه

بله..... خانم روی میز شیر ریخته داره پتوراجمع میکنه به من میگه بشور

حالا دیگر باید بره روی سن برقصِ

ببینش باچه شیطنتی داره بابا علی را نگاه میکنه

خوب برنامه تمام شد بیام پایین همجا باید دستمال کاغذی دم دستش باشه یا داره دستش پامیکنه یا دماغش الهی من قربون اون دماغ کوچولو اندازه نخودت بشم

باباعلی ازدورمراقب کیمیاست

یادش آمده آناس(آدامس )میخواسته ازباباعلی بگیره

الهی قربونت بشم که میدونی چجوری رفتار کنی

نگاه چجوری داره بوس میکنه.برای شکم هرکاری میکنهنیشخند

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ راضیه موسوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عاشق
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed