قالب وبلاگ

حرفای مامان گلی
برای کیمیا عشق مامان گلی 
نويسندگان

سلام عزیزم امروز بهترین وبه یادماندنی ترین روز برای من بود پارسال 9اسفند خداوند بهترین هدیه را به من داد.اولین هدیه خداوند دایی مسعود بود دومی مامان میتراوسومی دایی مهردادمهربان بود وچهارمین هدیه خداوندکه شیرینی خواصی به زندگی ما بخشید شما عسل خانوم بودی .ازطرفی مامان میترا داشت سزارین میشد خیلی نگران بودیم چون مامان میترا دوست نداشت سزارین بشه وتالحظه اخر صبر کرده بود شما خودتون سروقت بیاین ولی ماشاالله شما وزنتون اینقدر بلا بود که دکتر گفت باید سزارین بشه چون بدون امادگی قبلی بود نگران حال وروحیه مامان میترا بودیم از طرفی چون شما داشتید به جمع ما میپیوستی خیلی خوشحال بودیم نمیدونی داییها چیکارا میکردن .ساعت3عصر مامان میترا را من با باباسروش بردیم بیمارستانی که خاله احترام اونجا بودمن ساعت 2عصر به خاله زنگ زدم ازقبل همه چی را خاله جون اماده کرده بود .باباسروش مارا گذاشت خودش رفت به کارای دیگر برسه چون دکترت ساعت7عصر قرار گذاشت بیاد برای سزارین .من تا لحظه اخر که مامان میترا ببرن اتاق عمل توی زایشگاه پیشش بودم پارتی داشتن این خوبی را داره . ساعت 20دقیقه به7 دکتر اومد وشما ساعت 7 بدنیا اومدین من وقتی صدای گریه شما را شینیدم از خوشحالی شروع کردم به گریه کردن.ازبابت مامان میترا خیالم راحت بود چون هم خاله جون وهم اکرم جون عروس خاله جون پیشش بودن. خدایا شکرت به خاطر تمام چیزیهایی که به من هدیه کردی.نمیدونی گلم وقتی شمارا اوردن ببرن نوزادان من چهره خوشگلت دیدم چقدر اون لحظه برام شیرین و به یاد ماندنی بود با اینکه 9ماه داشتم از مامان میترا مراقبت میکردم اون روزم ازصبح در گیر مامان میترا بودم ولی شب هم خودم بدون هیچ خستگی پیشت موندم چون اصلا نمیتونستم ازت دل بکنم هرچی خاله جون ،خاله هایده اصرار کرده برو استراحت کن ما پیشش هستیم قبول نکردم .تا 2ماهه بشی اوردمت خونه خودم چون مامان میترا خیلی ضعیف شده بود نمیتونست کارات  را انجام بده.اخه  شما هم درشت بودی هم شکمو .همش میخواستی شیر بخوری. امروز روز تولدت دارم خاطرات ان روزرا مرور میکنم لذت میبرم بازهم خداوند را شاکرم برای شیرین ترین هدیه ای که به ما داد .ماچقلبماچ

[ ۱۳٩٠/۱٢/٩ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ راضیه موسوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عاشق
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed